Press "Enter" to skip to content

Posts published in “هنرهای تجسمی”

هفت ساعت زنگ بیداری ﮐﻪ ﺑﺸﺮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧرافات ﭼﻨﺪﯾﻦ هزار ساله اش رهانید.

0

1⃣ﺍﻭﻟﯿﻦ زنگ ﺭﺍ #ﮐﻮﭘﺮﻧﯿﮏ در 1550 میلادی ﻧﻮﺍﺧﺖ.ﺍﻭ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﻣﺮﮐﺰ ﮐﺎﺋﻨﺎﺕ ﻧﯿﺴﺖ بلکه ﺳﯿﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﮐﻮﭼﮏ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﮔﺮﺩ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﻣﯽ چرخد.
2⃣دومین زنگ را #نیوتن در 1700 میلادی نواخت :
او نشان داد که هیچ نیروی غیبی و هوشمندانه ای موجب سقوط اجسام و حرکت سیارات و شهاب سنگها و کهکشانها نمیشودبلکه تنها نیروی جاذبه است.

گاهی خیلی زود دیر میشه!

0

خیلی ساده میان درست میشینن همونجایی که باید؛ دقیق وسط قلبت. و آرام و ممتد در تو ریشه می‌کنند، با هر نفس! با هر نگاه! یه دفعه چشم باز می‌کنی و می‌بینی شدن جزئی از وجودت‌. و قصه درست از اون جا شروع می‌شه که عادت می‌کنی به حضور پررنگ دائم‌شون که، کم‌کم کمرنگ بببنیشون و خیالت راحته که همیشگی هستن. تلگرامت…

اراده درونی زن

0

در دنیا چه نیرویی می‌تواند در مغز زنی اطمینان مسلمی ایجاد کند مگر اراده درونی خودش. زن‌ها، مخصوصاً زن‌هایی که زیاد سختی کشیده‌اند، حرف هیچ‌کس را باور نمی‌کنند. حتی چیزهایی که با چشم خودشان می‌بینند، تمامش را باور نمی‌کنند. فقط وقتی غریزه درونی آن‌ها چیزی به آن‌ها بگوید، قبول دارند. فقط به آهن آبدیده درون سخت و دیرباور خودشان اعتقاد دارند.

عکس تازه‌يي از احسان نیکفرجام

0

عده‌ای می‌گویند،
دروغ عامل بسیاری از جدایی‌هاست
اما نه!
این حقایق هستند که انسان ها را از هم دور می‌کنند
و گرنه ما دروغ می‌گوییم
که نزدیک باقی بمانیم
شاید دردناک باشد
اما ما به نوعی محکوم به دروغ گفتن هستیم
درست به همان اندازه که محکوم به زندگی کردن!

مروري بر آثار طراحي تازه‌ي استاد اردشير پژوهشي

2

گاها کلام براي آنچه مي‌بينيم و بيان احساسي که برانگيخته‌ مي‌شود؛ نارساست. انتخاب موزيک اين کليپ، برگرفته از شکوه و جلوه‌ي آثار تازه‌ي طراحي استاد اردشير پژوهشي (آقا نقاشي) است که به سرچشمه‌ي زندگي نزديک است و شرقي و ايراني است.

به رنگ امید

0

 

روزی در یه جایی
سلام کردی و
وارد زندگی من شدی
و همه لغات منو
به رنگ آبی امید کردی
و زندگی و رویاهام رو ‌به واقعیت تبدیل کردی
روزی در جایی...

زمان

0

گذشت زمان بر آنها که منتظر می مانند بسیار «کُند»،

تو

0

در جستجوی مدامِ توام
در جستجوی تو در آدمها و رابطه ها
در موقعیت ها و شرایط
در سکوت و در هیاهو
در جستجوی مدامِ توام
در تمام شکست‌ها
تمام ناکامی‌ها
تمام اشک‌ها و لبخند‌ها
تمامِ این مسیر تا به امروز

“راه تو”

0

آن کس که بهشت را می جوید تا روحِ خویش را رهایی بخشد
شاید که چند گاهی در راه استوار مانَد، اما به مقصد نخواهد رسید،
اما آن کس که «عاشق» است، شاید که از راه دور افتد،
اما همان نیّتِ پاکِ عشق، او را به حلقه ی قدیسان و پاکان خواهد رساند.

حتی دنیای زشت هم با چنین گوشواره‌ای قشنگ می‌شود…

0

به آبهای آبی آرام فکر کن عزیزدلم. به بادهای نیمه‌گرم بهاری. به شکوفه‌های سپید سیب. به عطر شیرین کسی فکر کن که نمیشناسی اما یک روز بی‌خبر از راه می‌رسد. به گنجشکهای درخت خانه مادربزرگ فکر کن. به برف، روی کاجهای پارک ساعی. به رقصیدن فکر کن، به باهارنارنج، به ساقه‌های نورانی علاقه، به دستهای نوازشگر. به روزهای خوب فکر کن. به…

شب‌های اصفهان، چهار باغ عباسی (زمستان ۹۸)

1

  گزارش تصويري به شيوه‌ي موبايل‌گرافي از هنرمند گرامي پرواز ميرزايي از شهر اصفهان مي‌باشد. شايان ذکر است موبايل‌گرافي، به گونه‌ای از عکاسی گفته می‌شود که در آن دوربین موبایل به جای دوربین‌های حرفه‌ای عکاسی بکار مي‌رود.

انگار هزاران هزار سال ديگر فرصت هست.

0

يك بيمار مبتلا به سرطان در فرايند روان درمانى می گفت “سرطان، اختلالات روانى را درمان می كند”. گويى ابتلا به يك بيماری سخت مثل سرطان باعث می شود جزئيات رفتار سايرين و به طور كلی “جزئيات زندگی”، اهميت خود را از دست بدهد؛ چون افراد، خود را در تقابل و رويارو با مرگ می بينند، پس عميقا درك می كنند كه…

زندگي…

0

 

 

 

🖋قدم زدن در اردوگاه پناهندگان سوری هم احساسی از پریشانی و هم آسودگی کامل در انسان به وجود می‌آورد، حتی زخم‌دیده‌ترین آدم‌ها هم سعی می‌کنند بیرون چادرهای سازمان ملل که در آن زندگی می‌کنند گل بکارند.

#ويجي_پاراشاد (مرگ ملت و آينده‌ي انقلاب عربي) #فرهادـاكبرزاده

حال و هواي زمستان 1398 شهر اصفهان

1

گزارش تصويري به شيوه‌ي موبايل‌گرافي از هنرمند گرامي پرواز ميرزايي از شهر اصفهان مي‌باشد. شايان ذکر است موبايل‌گرافي، به گونه‌ای از عکاسی گفته می‌شود که در آن دوربین موبایل به جای دوربین‌های حرفه‌ای عکاسی بکار مي‌رود.

کاش جادوگری بودم با ایمان کور

0

  باور این روزهای زمستانی برایم سخت بود. دلمان از مظنه بورس و بالا و پایین رفتن کالاها شور می زد. دچار فرسایش روحی وجسمی می شدیم. تن درستی، تنها چیزی بود که به یاد نداشتیم. معتاد به دلشوره ونگرانی بودیم. ‌ایده های منفی، لکه هایی بودند بر صفحه ی ذهن که با احساس دلهره بزرگ تر می شدند. نگرانی؛ زاییده ی…