Press "Enter" to skip to content

Posts published in “قطعه ادبی”

نامه ی بیست و نهم از کتاب “در خانه ما عشق كجا ضيافت داشت”

0

آه ای عزیز فرسنگ‌ها دور از من هر کجای این دنیای بزرگ که هستی‌ … حواست باشد که عشق و دوست داشتن آدم را کور می‌‌کند و کسی‌ که خوب نمی‌بیند نیازِ بیشتری به شنیدن دارد. پس همین امروز ، این تئوری مزخرف را که دوست داشتن نیازی به گفتن ندارد فراموش کن . یادت باشد قویترین حس‌ها اگر پرستاری و مراقبت…

یادداشت ۷۸

0

شاید هم یا کریم‌ها بدانند. ولی آنها آن وقت شب توی لانه آن بالا در محضر باد خوش پاییزی، سر در گوش هم برده و آنقدر خمار عشقبازی بوده اند که خانه را هم اگر آب می برد نمی‌فهمیدند. عمو اسد نه مثل عمو کوچیکه دلش برای دختران حزب توده می رفت ونه مثل عمو بزرگه تو کار شهین و مهین و…

يكباره چه شد؟!

0

هاله:
وسوسه رهايم نميكند
برگهاي كتاب زندگي را
يك به يك ورق ميزنم
به گذشته ميروم
به خيلي دور
وقتي كه درختان هنوز
از لمس سرانگشتان بهار
آبستن ميوه هاي شيرين بودند

فلسفه هانا آرنت

0

الهام پوریونس: دروغ همیشه پذیرفتنی تر از واقعیت است و با عقل بیشتر جور در می آید، چون دروغ گو این مزیت بزرگ را دارد که پیشاپیش می داند که مخاطبان آرزومند یا منتظر شنیدن چه هستند. حال آن که واقعیت, این خصلت اضطراب آور را دارد که ما را با چیزی غیر منتظره روبرو می کند که آماده اش نبودیم… ✍️پاریشیا…

نامه ای از کتاب Ever yours (همیشه برای تو) — ونسان ونگوگ

0

‍ ونگوگ در نامه ای که در سال ۱۸۸۴ برای برادرش تئو فرستاد، جملاتی را نوشت که شاید خواندن آن، امروز هم برای ما و شما خالی از لطف نباشد؛ کسی که میخواهد فعالیت کند، نباید از اینکه گاهی اشتباه کند، بترسد. نباید از اینکه گاهی لغزش داشته باشد بترسد. خیلی از انسانها فکر میکنند، برای اینکه انسان خوبی باشند، باید دقت…

قطعه ای از شهریار_مندنی_پور

0

ناهید شمس: کجا هست توی این دنیای بزرگ که من بتوانم بدون ترس، سیری نگاهت بکنم و بروم. بروم، همین طور با خیال صورتت بروم و نفهمم به بیابان رسیده ام. و توی بیابان زیر سایه کوچک یک ابر بنشینم. دیروز که آمدی از کنار قبر حافظ رد شدی، سایه ات افتاد روی پله های صفه قبر. وقتی دور شدی. زانو زدم…