Press "Enter" to skip to content

1399

 


بانو قهرماني:

کار شاقی نکرده‌ام!
فقط به زانو درنیامده‌ام
فقط تاریکی را از تکلم بیهودگی باز داشته‌ام

دشوار نیست
شما هم بگویید نور
بگویید امید
بگویید عشق…

#سيدعلى_صالحی


بانو قهرماني:

تصویر کبوتر سفید پس از جنگ جهانى دوم، توسط پیکاسو براى نشان دادن صلح و دوستى کشیده شد و به‌عنوان نشان کنگره جهانى صلح در پاریس در سال ۱۹۴۹ انتخاب شد.


بابک:

این همه از تاریکی بد نگویید
شما که فروش چراغتان
به لطف همین تاریکی ست …

“شمس لنگرودی”


سمیرا یکه تاز

صائب دو چیز می شکند قدر شعر را
تحسینِ ناشناس و سکوتِ سخن شناس!

#صائب🌹


بانو قهرماني:

از زندان
برایت می‌نویسم
نزدیک به سه هزار نفر
این‌جا
زندانی هستیم.

مردمی هستیم ساده
سخت‌کوش و اندیشه‌ورز
با پتویی مندرس
بر پشت‌مان.

یک پیاز و پنج دانه‌ی زیتون
شاخه‌یی از نور در کوله پشتیِ‌مان.

مردمی به سادگی درختان در نور آفتاب
با یک جرم در پرونده‌مان
تنها یک تقصیر
که ما
همچو شما
عاشق صلح هستیم و آزادی.
صلح
همان عطرِ غذا در شامگاهان.
صلح
همان ماشینی که دَمِ درِ خانه‌ات
بایستد
و تو وحشت نکنی.
صلح
همان‌که در خانه‌ات را
می‌کوبد
کسی نباشد
جز یک دوست.

یانیس ریتسوس


بابک:

عشق در فرقه‌ی ما ، میکده‌ یی متروک است
با دری کهنه و فانوسی و
میزی کوچک :
نور سرما زده ی فصلی دور
باز تابیده ز گلدان بلور،
ما در آن شعله‌ی گلدان بودیم
زینت فصل زمستان بودیم.
شبح میکده ی متروک
ساقی گمشده در تاریکی
ساغر مدفون در ویرانه
یادگار گل یخ.

هر که می‌میرد چیزی از حافظه‌ی ما می‌کاهد
برف می‌ریزد و از خاطره می‌افتد
جام، تاریخِ می‌ریخته است
گل به معنا ابدی مانده‌، نه با گلبرگش
نامه‌های گلِ قاصد، تهی از واژه
فقط نقاشی است…

از خزانی که گذشت
این زمستان چه بار آرد جز حرمت یک نام کبود ؟
قصه ی ما نیز
جز تصاویری در حافظه‌ی مردم آینده
نخواهد بود.
و آن که مخلوق خیال فردا است
وارث فرقه‌ی ماست.

در بن راه سرابی است، به یادآوری فردا،
در زمستان همین چشم انداز
دیرگاهی، به شب سحر و سکوت
عطر زرین گل یخ را می سودیم
عشق اندیشه‌ی گل‌های بهاری است
پس اندیشه‌ی ما نیست
که یک عمر گل یخ بودیم.

حرفه‌ی عشقِ محال
جستن میکده‌ یی مفقود است :
بی‌نشانی تر از برج نشابور و رصد بانش
باستانی‌تر از مقبره‌ی دانیال
و مجردتر از اسم «پل‌دختر» ها …
عاشقی حرفه‌ی جوینده‌ی ناممکن نیست.

راد مردانی، از سنگ برون آمده
با خود و کمان
ریش سنگین به هم تابیده،
بانوانی همه با چشم غزال
بر بنا گوش سپید
گوشوار گل یخ خوابیده،
دور از این بهمن و دی
روزگاری که نمی‌دانم کِی
قصه‌ی مبهمی از ما را
در زمستان
پیش آتشدان
خواهند سرود…

” یادگار گل یخ ” / محمدعلی سپانلو


بانو قهرماني:

به خواهرم گفتم
از میدان ها، محله‌های بزرگان
و بازارهای شلوغ کابل دوری کن
گفت: مرگ در اینجا چون گرد در هواست
همه‌ی دریچه‌ها را ببندی نیز
سرانجام به اتاقت می‌آید

#الیاس_علوی
#خطای_انسانی
#ناوچه_کنارک


الهام پوريونس:

قفس را آب دادم

پرنده…

سبز نشد…

#محمدابراهیم_جعفری


بانو قهرماني:

‍ ‌‏‌‌‏

گابریل کاساس

با آزادی،
با کتاب،
گل و ماه کیست
که نتواند خوشبخت باشد ؟!

#اسکار_وایلد

 


بانو قهرماني:

پرنده را می‌بوسم…

#زنده ياد استاد محمد ابراهیم جعفری🌹

 


پريسا گندماني:

حقیقت را به نسل بعد انتقال دهیم. به آنها زود بیاموزیم چیزی را که خود دیر آموختیم.

🕊


بانو قهرماني:

در حافظه هرچه بخواهی هست، حافظه نوعی داروخانه یا آزمایشگاه شیمی ست که در آن اتفاقی دستت گاه به دارویی آرام‌بخش و گاه به زهری خطرناک می‌رسد!

مارسل پروست


می خواست مسافر بشود چشمانم
در صحن تو زائر بشود چشمانم
حالا که از این فاصله ها دلگیرم
ای کاش که شاعر بشود چشمانم

 

پدر دستش همیشه پرتوان است
پدر در دستهایش شیر و نان است
پدر, بابای یک شهر است انگار
امید خنده های کودکان است

#سمیرا_یکه تاز


الهام پوريونس:

نه اینکه سنگ‌ها حرفی نداشته باشند
نه!
که می‌خواهند
حرمت سکوت را نگه دارند!

#امبرتو_آکابال
🔃 #بابک_زمانی


الهام پوريونس:

همه ما پشت نقاب بزرگسالی مان کودکی است نیازمندِ عاطفه، گذشت، عشق و ترسیده از تنهایی!

#سیر_عشق
#آلن_دو_باتن

 

 


پريسا گندماني:

ما از ترس طرد شدن مدعی شدیم کسی هستیم که نبودیم.
ترس از طرد شدن تبدیل به ترس از مطلوب نبودن شد.
سرانجام ما به کسی تبدیل شدیم که در حقیقت نیستیم.
تبدیل به رونوشتی شدیم از باورهای مادر، پدر، معشوقه مان و جامعه…!

📙#چهار_میثاق
👤#دون_میگوئل_روئیز


معشوقه ی سیبِ گلاب مردم آزار
رقصیده ای با چین ریز دامنت باز
می چرخی و شهری بهم می ریزد انگار
باهر نگاهت انقلابی گشته آغاز

#سمیرا_یکه تاز
شعرت پر از آویشن است ای مرهم درد
چون عطر دمنوش غزل,یا چای با هل
عصیان نکن با لشکری از اخم هایت
جنگیده ای ناعادلانه ,بینوا دل

#سمیرا_یکه تاز

محبوبه ی شبهای من! یاس نجیبم!
حوای قلبم را بخوان با هر فریبی
شعر سپیدی مسخ در سبک عراقی
انت الحبیبی یا حبیبی یا حبیبی

#سمیرا_یکه تاز

باید که شهر آشوب چشمانت بخوابند
تاریخ را بسپار دست سرد شاعر
تکلیف هر شب:ربنای گریه ها است
محراب را پر کرده اشک و درد شاعر

#سمیرا_یکه تاز


بانو قهرماني:

من اين‌جا
در انتهاى جهان ايستاده‌ام
مجاور آخرين بندهاى علاقه
پشت آخرين كلام عاشقانه
پشت احتمال «نرو، بمان»

من اين‌جا
پشت آخرين كلمات جهان ايستاده‌ام:
پشتِ «شايد»،
«دوستت دارم».

#حسین_وحدانی


بانو قهرماني:

باران که شدی مپرس این خانه‌ی کیست

سقف حرم و مسجد و میخانه‌ی کیست

باران که شدی پیاله‌ها را نشمار
جام و قدح و کاسه و پیمانه یکیست

#مهدی_مختار_زاده


بانو قهرماني:

پرندگان همه خیس‌اند
و گفت‌وگویی از پریدن نیست
در سرزمین ما
پرندگان همه خیس‌اند
در سرزمینی که عشق کاغذی است
انتظار معجزه را بعید می‌دانم!

#خسرو_گلسرخی


هر بار که یک قلم به دستم دادید
غمنامه به چشم غم پرستم دادید
من قطعه ی پیدا شده ی شب هستم
ای آینه هایی که شکستم دادید

#سمیرا_یکه تاز


الهام پوريونس:

بزم بی دردان اگر روشن ز شمع است و چراغ
گوهر شب تاب ما در ظلمت شبها دل است

صائب تبریزی


بانو قهرماني:

در مدرسه به ما الفبا را یاد نداده اند که با آن دکتر و مهندس و مانند اینها شویم.الفبا را یاد داده اند تا ما با هم حرف بزنیم و با حرف زدن با هم زلفی گره بزنیم و قربان صدقه ی هم برویم.ما در قطاری هستیم که نمی دانیم کجا می رود،کدام ایستگاه پیاده می شویم.به جای غصه خوردن بهتر است با هم برویم در بوفه ی قطار بنشینیم و با کسی که دوست داریم حرف بزنیم.

#محمد_صالح_علاء


الهام پوريونس:

چه حالتست منِ خسته را؟ نمی دانم
که هر چه جز دل خود می خورم ،
زیان دارد…

صائب تبریزی •


پريسا گندماني:

پر پرواز ندارم
اما دلی دارم
و حسرت #درناها
و به هنگامی که مرغان مهاجر
در دریاچه ماهتاب
پارو می کشند،
خوشا رها کردن و رفتن ،
به مردابی دیگر!
خوشا ماندابی دیگر
به ساحلی دیگر
به دریائی دیگر . . .!

#احمد_شاملو

 


بانو قهرماني:

تمامِ مردمِ اين شهر
سراغِ جاى خالى‌ات را از من مي‌گيرند
برگرد؛
قانعشان كن!
برو..

#علي_قاضي_نظام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *