Press "Enter" to skip to content

Posts published in “مکث”

حارصه و مجسمه آزادي در سوريه

0

    یک هنرمند اهل سوریه به‌تازگی مجسمه معروف آزادی در نیویورک را با بقایای ویرانه‌های منزلش بازسازی کرد.     … و تو می دانی حارصه چیست؟ یک کلمه عربی است از خانواده حرص، حارص، احتراص… می دانی که شتر آنقدر صبور و پر طاقت است که می تواند سه هفته بدون آب و غذا در بیابان راه برود و راه…

نه، کار شماست…!

0

بر اساس حکایتی مشهور یک افسر آلمانی که در جریان جنگ جهانی دوم از کارگاه پیکاسو در پاریس دیدن می کرد، وقتی نگاهش به تابلوی گرنیکا افتاد از آشوب نوگرایانه‌ یی که در این نقاشی مشهود بود یکه خورد… و از پیکاسو پرسید: این کار شماست…؟ پیکاسو آرام پاسخ داد: نه، کار شماست…! “خشونت” / اسلاوی ژیژک

موزه «کودکی در جنگ»

0

نویسنده: سمانه آقائی آبچوئیه ///////// موزه «کودکی در جنگ» تنها موزه‌ جهان است که منحصراً روی کودکانی که تحت تأثیر جنگ قرار گرفته‌اند، کار می‌کند. این موزه با فراهم‌آوردن فضایی مناسب برای مردم کشور بوسنی‌وهرزگوین فرصتی نادر را به وجود آورده تا آن‌ها بتوانند به شکل مناسبی با آسیب‌هایی که از جنگ متحمل شده‌اند، روبرو شوند. «موزه کودکی در جنگ» یک موزه…

پاییز فرق دارد…

0

شما ساعت چند هستید؟! . من به وقت شیطنت هایم، ده صبحم! سر حال و آفتابی… حال خوب بعد از کره و مربای آلبالوی خانگی با نان بربری ترد محله مان که ختم میشود به یک استکان چای با عطر گل محمدی… به وقت جدیت اما دوازده ظهرم! به سختی و تیزی آفتابش… با یک جفت چشم تخس و نگاهی نفوذپذیر… با…

ادعایي براي بی‌حیثیتي میمون‌ها!

0

از زمانِ داروین، عموما بر این باور بوده اند که انسان از نسلِ میمون است، اما این موضوع با لحاظ کردنِ برخی جوانبِ تاریخ و اجتماعِ معاصر ، و در نظر گرفتنِ انیشتین، فروید، بمبِ هیدروژنی، خوزه آلمایو، دیکتاتوری ها، اتاق های گاز و اعدام های دسته جمعی، ادعایی مُهمل به نظر می رسد و صرفا ادعایی است در جهتِ بی حیثیت…

هدایت خودکار يا کنترل…

0

چه چیزهایی در زندگی تحت کنترل من است و چه چیزهایی نیست؟ بسیاری از ما در زندگی گیر می کنیم، چرا که روی مواردی در زندگی تمرکز داریم که خارج از کنترل ما هستند. هر چه بیشتر ما این چنین رفتار می کنیم، بیشتر ناتوان می شویم، و بیشتر ناکامی، ناامیدی، خشم و اضطراب را تجربه می کنیم. در مقابل، هرچه بیشتر…

«از حقیرِ خاک پای جان‌نثار» تا «من»

0

در اوایل شروع تحصیلم در دانشگاه بود كه دانشجوى خارجى هم‏ اتاقم از من پرسید در زبان فارسى براى خطاب طرف مقابل از دو واژه «تو» و «شما» مانند زبان فرانسه استفاده مى‏ شود یا فقط از واژه «شما» مانند زبان انگلیسى؟ كمى فكر كردم و دیدم كه ما علاوه بر «تو» و «شما» كلمات بسیار دیگرى مانند جناب، جنابعالى، عالیجناب، سركار…

نامه به مدیر مدرسه پسرم

0

  جناب آقای مدیر با سلام، از ما خواسته‌اید تا پیش از شروع سال تحصیلی توقعاتمان را از مدرسه‌ بیان کنیم. دوست‌تر داشتم بجای پر کردن آن فرم، خواسته‌هایم را در نامه‌ای برایتان بنویسم: از پسرم کار بخواهید. چون او را هتل نمی‌آورم، به اولین سال دبیرستان می‌فرستم. اجازه دهید بریده‌های کاغذ و تراشه‌های چوب را زمین بریزد اما خودش هم جمع…

نمایشگاه مجازی عکس ”20 فریم در 20 نگاه” نوبت شهريور 98

0

نمایشگاه مجازی عکس ” 20 فریم در 20 نگاه” نوبت شهريور 98 در نشانی http://20photos.ir/ آماده بازدید علاقمندان است. شایان ذکر است آثار منتشر شده در این نمایشگاه؛ منتخبي از آثار دریافت شده برای رقابت و شرکت در این نمایشگاه مجازی عکس است. علاقمندان برای شرکت در این نمایشگاه می‌توانند صرفا آثار عکاسی شده با گوشی همراه‌شان (شیوه #موبایلگرافی) را با ذکر…

اتصال طلایی

0

  امروز به مطلبی در مورد «کینتسوگی» که نوعی هنر ژاپنی در زمینه ترمیم ظروف سفالی شکسته است برخوردم. تاریخچه این هنر به قرن پانزدهم میلادی برمیگرده. وقتی «اشیکاگا یوشیماسا» فرماندار نظامی ژاپن ظرف چای شکسته‌اش رو برای ترمیم به چین میفرسته و پس از بازگشت میبینه که ظرف بطرز زشتی با قطعات فلزی بهم متصل شده. همین مساله عاملی میشه که…

من را یادت هست،من تنهایی تو هستم!

0

ما همیشه در معرض از دست دادن هستیم. از دست دادن فردی که دوستش داریم، از دست دادن جوانی،… و بعد از دست دادن، فرآیند انطباق پذیری آغاز میشود. ما کم کم یاد میگیریم که زخمها را ببینیم و حرکت کنیم. آدمها را از دست بدهیم و حرکت کنیم. ما عادت میکنیم که برای حرکت به جلو راهی پیدا کنیم. اجازه دهیم…

پایان…

0

هیچوقت از پایان خوشم نیومده… تموم شدن و دیگه نبودن پایانِ کنار آدمایی که دوسشون داریم بودن، پایانِ یه اردوی مدرسه، یه فیلمِ سینمایی، یه شبِ به یاد موندنی.. پایانِ قصه ای که توی بچگی مامان میخوند تا خوابمون ببره، پایانِ آغوشِ مامان بزرگ، پایانِ قصه‌ی کودکی، پایانِ دفترِ جوونی، پایانِ یه زندگیِ خوابگاهیی.. حتی بنظرم دل کندن از عادتم نوعی پایانه..…

قوی‌تر باشیم!

0

آدم های قوی از سیاره ی دیگری نیامده اند، آن ها هم مشکلاتِ خودشان را دارند، هم محدودیت های معمولی و حتی غیر معمولی… تفاوت اینجاست؛ آن ها پذیرفته اند از پسِ هر مشکلی بر می آیند، آن ها خودشان را باور کرده اند، از مشکلات و محدودیت ها پله ساخته اند، نه کوه! آدم های قوی در کمالِ خودباوری؛ انتخاب کرده…

و این بی‌خیالی…

0

نوعی بی خیالی هست که معمولا بعد از انتظار کشیدن‌های طولانی پیش می‌آید… بعد از مدت‌ها تلاش کردن دویدن و به در و دیوار زدن بعد از مدت‌ها خواستن بی‌نتیجه!

هدايتي تازه از جنس هنر…

0

اگر خلاقیت به معنی نوآوری است پس چرا پیکاسو کپی کرد و همه می گویند که او خلاق ترین بود؟ وقتی در اوایل قرن بیستم پیکاسو کوبیسم را با صورت های عجیب و غریبش با «دوشیزگان اوینیون» در جهان معرفی کرد، عده ای این شیوه از نمایش چهره ی انسان عجیب و نامانوس و برخی آن را نوآورانه، خلاقانه و محسور کننده…

یعنی، هنوزم رژیم داری؟

0

جوون تر که بودم ، واسه خرج و مخارج تحصیلم مجبور شدم توی یه رستوران کار کنم ، من اون جا گارسون بودم ، رستوران ما به مرغ سوخاری هاش معروف بود ، البته نمی شد از سیب زمینی سرخ کرده هاش هم گذشت ، خلاصه اینکه پاتوق دختر پسرهای جوون بود. صاحب رستوران مرد با انصافی بود ، از اون سبیلوهای…

«ایرانی‌بازی» یا خودشرق‌شناسی ما…!

0

  ایرانیان تقریبا هر روز با جملاتی از این دست روبرو می‌شوند: «ما ایرانی‌ها دروغگوییم»؛ «ما ایرانی‌ها کلاهبرداریم»؛ «ما ایرانی‌ها تنبلیم»؛ «ما ایرانی‌ها باید زور بالای سرمان باشد» و… . ویژگی‌هایی که برخی آنرا در یک کلام خلاصه کرده‌اند: «ایرانی‌بازی». اینها آنچنان در گوش ما تکرار شده که از یکسو باورمان شده ما ایرانی‌ها چیزی فراتر از این ویژگی‌های منفی نیستیم و…

جادوی تصویرسازی آرتيست اسرارآمیز ژاپني

0

آثار یک هنرمند ژاپنی در توئیتر به سوژه بحث و تحسین کاربران اینترنت بدل شده است؛ هنرمندی که با ماندن در سایه ناشناسی، هویتی اسرارآمیز پیدا کرده است. نقاش ژاپنی در فضای مجازی با بیش از یک میلیون فالور جمله معروفی وجود دارد که می‌گوید «گاهی ارزش یک عکس از هزار کلمه فراتر می‌رود»، حالا تصویرسازی‌های یک هنرمند ژاپنی به مصداقی برای…

آدم ها…

0

  آدم ها هدف نیستند، نمی شود تعیین شان کرد. وسیله نیستند، نمی شود از آنها استفاده کرد. طرح و برنامه نیستند، نمی شود آنها را ریخت. تصمیم نیستند، نمی شود آنها را گرفت. دارایی نیستند، نمی شود صاحبشان شد. مال و منال و ملک و املاک نیستند، نمی شود به نام زدشان. آدم ها موسیقی اند، نواخته می شوند، ما فقط…

چنین کسی به درستی زندگی خواهد کرد…

0

کسی که در برابر بتهوون، باخ و موتزارت، فروتنانه سکوت اختیار کند، به تار جلیل شهناز، عود نریمان، آواز شجریان و ترانه ی “اندک اندک” شهرام ناظری عاشقانه گوش بسپارد، چنین کسی به درستی زندگی خواهد کرد… کسی که مولوی را قدری بشناسد، حافظ را قدری بخواند،خیام را گهگاه زیر لب زمزمه کند، و تک بیت های ناب صائب را دوست بدارد،…

کلامی از “اشو”

0

دنیا نه خوشبخت است نه بد بخت. دنیا همان چیزی می شود که ما می بینیم. دنیا بینش ما است. هرکسی آفریننده دنیای خویش است. اگر هر لحظه از زندگی ات حسی از بدبختی در وجودت می ریزد، اشکال جایی در بینش توست. اگر در اطرافت چیزی جز ظلمت نمی بینی، بی تردید چشمانی را که روشنایی را میبیند بسته ای. فکرت…

سرانجام می‌توان از همه گریخت، اما…

0

مردان و زنان، در رحم مادر، شکل می‌گیرند و در آن‌جا، در دنیای خودشان، نسبت به همه چیز، بی‌تفاوت هستند، ولی به این دنیا که می‌آیند مجبورند مبارزه کنند. شاه باشی یا سرباز، مذهبی باشی یا قاتل، زن راهبه در روسیه باشی یا زن انگلیسی در بارداباس، یک چیز مسلم است که باید جنگید ولی با این حال، همه چیز، همیشگی نیست…

ایمان به خویش

0

ﺳﺮﻋﺖ ﺁﻫﻮ ۹۰ ﮐﯿﻠﻮﻣﺘﺮ ﺩﺭ ﺳﺎﻋﺖ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ که سرعت شیر ۵۷ کیلومتر در ساعت ﺍﺳﺖ. ﭘﺲ ﭼﻄﻮﺭ ﺁﻫﻮ طعمۀ شیر می‌شود؟ “ﺗﺮﺱ” ﺁﻫﻮ ﺍﺯ ﺷﮑﺎﺭ ﺷﺪﻥ ﺑﺎﻋﺚ می شود ﮐﻪ ﺍﻭ ﺑﺮﺍﯼ سنجیدن فاصلۀ خود با شیر مدام به “پشت ﺳﺮ” ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﺪ، ﻭ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ همین سرعتش بسیار کم می‌شود! تا جایی که شیر می تواند به او برسد؛…

مردم شهرم همیشه عجول بوده اند

0

همیشه همه ی کارهایشان را با عجله انجام داده اند، چای را داغ سر کشیدند، پشت ترافیک بوق را یکسره کردند، شب را با استرس خوابیدند و صبح را با عجله سمت کار دویدند در پیاده رو به هم خوردند و بَد و بیراه گفتند… برای آشنایی با جنس مخالفشان از ده سالگی آبدیده شدند، زود ازدواج کردند و زود هم پشیمان…

بخشی از نامه‌ی «بهمن محصص» به دختر احمدرضا احمدی

0

دنیای بچه های قالی باف «عزیزم؛ این عکس «اقبال مسیح» است؛ پسر ۱۲ ساله‌ی اهل پاکستان که در روز عید پاک امسال، وقتی با دوچرخه در روستایشان می‌گشته، کشته شد. قاتلین، اربابان قالی‌باف بودند که «اقبال مسیح» علیه آنان قیام کرده بود. این پسر را در شش سالگی فروخته بودند. قالی می‌بافت. علیه ظلم و کار سیاهِ (ساعات کار زیاد با مزد…

دست‌های زن چه شکلی است؟

0

  از چند روز مانده به آغاز ماه رمضان جاری در مراکش، شرکت تولیدکننده‌ی مواد شوینده‌ی «Mio» آگهی تلویزیونی را پخش کرد که در نوع خود بی‌سابقه است و واکنش‌های مثبت بسیاری را در جهان عرب برانگیخته است. در این آگهی تلویزیونی مردان پیر و جوانی تک تک روی صندلی نشستند، به هر یک از آن‌ها یک جفت دست کارکرده و پینه‌بسته…

من همان کسی هستم که…

0

  فلیسه باوئر معشوقه ی فرانتس کافکا نویسنده ی معروف اهل چک است ، این دو در یک مهمانی در سال 1912 با هم آشنا شدند و رابطه میان آنها از طريق نامه نگارهای از سوی کافکا آغاز شد. اولین نامه کافکا به فلیسه اینگونه آغاز می شود : «دوشیزه باوئر عزیز. با این فرض که کمترین یادی از من در خاطر…

عشق

0

عشق، نجات دادنِ غریقی است که دیگر هیچ کس به نجاتش امیدی ندارد. عشق، رَجعت به آغازِ آغاز است؛ به شروع؛ به همان لبخند، همان نگاه، همان طعم؛ اما نه خاطره ی آنها، خودِ آنها. #نادر_ابراهیمی یک عاشقانه ی آرام اشتراک از: بانو قهرمانی

بدانیم و بیاموزیم

0

دکتر مجتبی لشکربلوکی ////////////شش نکته ای که هر ایرانی باید بدونه و لازمه به فرزندش هم یاد بده‼️//////////// 🔻پدر و مادر ما بهمون گفتن درس بخون تا برای خودت کسی بشی. به فرزندتون بگین این حرف اشتباهه. درس خوندن خالی نه شعور میاره و نه خوشبختی. دانش بینش نمیاره. این تجربه زندگی با تمام جوانب اونه که شعور و خوشبختی میاره. از…

“زندگی نزیسته”

0

  یونگ اعتقاد داشت که برخی از انسانها دو چهره دارند: چهره ای که به دیگران( و حتی خودشان) نشان می دهند که یونگ آن را” ماسک” یا ” نقاب ” می نامید و چهره ای که در پشت این نقاب پنهان است که یونگ آنرا سایه می نامید. یونگ اعتقاد دارد که ” هر تعصبی، تردید سرکوب شده است” و هر…

و من مدام تصمیم می‌گرفتم و صدایی در ذهنم می‌پیچید …

0

  ◀️ فردین علیخواه(جامعه‌شناس)//////l; با اتوبوس به سمت یکی از شهرهای شمالی کشور می‌رفتم و مشغول مطالعۀ کتاب بودم. دو دختر نوجوان در صندلی جلو نشسته بودند و با یک آهنگِ دیس دیس دار سرشان را به چپ و راست تکان می‌دادند و با خوانندۀ آهنگ می خواندند! ترانه را کامل حفظ بودند. از لای دو صندلی به آن‌ها نگاه کردم. دو…

آنچه مهم است؛ زیبایی، عشق، خلاقیت شعف و صلح و آرامش.

0

آغاز آزادی، شروع شناخت این موضوع است که تو همان ” فکرکننده” نیستی. لحظه ای که شروع به مشاهده ی فکرکننده می کنی؛ سطح بالاتری از هشیاری فعال می شود. سپس تو، شروع به درک این موضوع می کنی که یک قلمروی گسترده ای از هوشمندی ورای قلمرو فکر وجود دارد که فکر تنها ذره ای از آن است. و همچنان درخواهی…

يکشنبه 18 فروردين 98: سخنراني دکتر کاظمی نماینده مردم سیل زده شهرستان پلدختر و معمولان؛ ارايه گزارش، استمداد کمک و طرح راهکار

0

  در راستاي حمايت (پيگيري و اطلاع رساني) از مردم آسيب زده سيل، توجه‌ي شما را به صحبت های دکتر کاظمی نماینده مردم سیل زده شهرستان پلدختر و معمولان در مجلس جلب مي‌کنيم.

نقل قولی از استیو تولتز

0

مردم می‌گن شخصیت هر آدمی تغییرناپذیره ولی اغلب این نقابه که بدون تغییر باقی می‌مونه و نه شخصیت، و در زیر این نقاب غیرقابل تغییر موجودی هست که دیوانه‌وار در حال تکامله و به شکل غیرقابل کنترلی ماهیتش تغییر می‌کنه.

دیگر سبزه ای را گره نزن!

0

  سیزدهمین روز که رسید، از خانه که بیرون رفتی، نحسی را که به در کردی، در آب و آینه که نگریستی، هزار و یک آرزو که کردی، این بار اما دیگر سبزه را به سبزه ای گره مزن زیرا ما گره های بسیار داریم تو دیگر گره ای تازه میفکن. می دانی ! این همه دعا که ما داریم به گره…

طرحی از بهنام محمدی

0

غروب سیزدهم فروردین، چراغ اتاق خاموش و سیاهی شب پخش شده است توی حیاط، باد سرد پنجره را تق تق تکان میدهد، سکوت است و تنها صدا، صدای دور چند موتور و ماشین در خیابان است، نور سمج چراغ‌های توی هال به اتاق سرک میکشند، اتفاق تازه‌ای نیوفتاده است، عید تمام شده است دیگر.

بهار باش

0

بهار اتفاقی نیست که در تقویم ها بیفتد و روی کاغذ. بهار ماجرایی نیست که در گوشی های موبایل رخ دهد و با پیام هایی نوروزی که هزاران بار دست به دست می گردد؛ بهار اتفاقی ست که در دل می افتد و در جان و در رفتار و در زندگی. هیچ درختی پیام تبریکی برای کسی نمی فرستد. درخت اما می…

از چهارشنبه سوری می ترسم!

0

کوچکتر که بودیم با اومدن اسفند، دل دلهامون شروع می شد: شمارش معکوس برای تعطیلات نوروز! البته بماند که اضطراب سوالات در حد ناسای پیکهای نوروزی، همواره بخشی از حلاوت اون لحظات رو زایل می کرد. پرسش های متوالی تکراری از والدینمون که کی می ریم خرید عید؟ و تازه بعد از خرید از شوق لباسهای جدید خواب بهمون حروم می شد…