Press "Enter" to skip to content

Posts published in “مکث”

از تو ممنونم…

0

هر زمان که فکر میکنم او را کامل شناخته‌ام، اتفاقی می‌افتد و متوجه میشوم هنوز بخش‌هایی کشف نشده در درونش وجود دارد.
هنوز شکنندگی‌ها و آسیب‌پذیری‌های دلنشینی دارد که درک‌شان از زیبا‌ترین بخش‌های رابطه‌ام با اوست.
هر زمان که فکر میکنم عمیق‌ترین نوع صمیمیت را با او تجربه میکنم، با رخ دادنِ اتفاقی متوجه میشوم هنوز به اندازه‌ی کافی درکش نمیکنم و هنوز هم بخش‌هایی در رفتارم وجود دارد که او را آزار میدهد.
بعد از تمام این سالها، هنوز در حال کشفش هستم.

مزه عشق

0

قدیم‌ها وقت آشپزي مادرم، کنارش می‌ایستادم و مراحلش را رصد می‌کردم تا راز خوش‌مزگي‌ش را ياد بگيرم. خیلی نگاه کردم او هم تردستی نمی‌کرد؛ سخاوتمندانه دستش را باز می‌‌گذاشت تا دید بزنم. سیر دیدم و بارها همان غذا ها را درست کردم؛ خوشمزه مي‌شد، اما باز هم دست پخت مادرم نشد... آن مزه و رنگ چيز ديگري بود.

شايد بايد سال ها مي گذشت تا دريابم، آنچه غذاهايش را رنگين و خوش مزه مي کرد؛ عشق بود.

کتری رو بار بذار، دارم می‌آم!

0

سال 2017 گَری اولدمَن بابت فیلم «سیاه‌ترین ساعت»، اسکار گرفت. رفت بالای سن، جایزه‌ی اسکارش را گرفت دستش و یک نطق جذاب کرد. ته حرف‌هایش از مادر 99 ساله‌اش تشکر کرد که مشوقش بوده و آخرش گفت: «مامان، کتری رو بذار که دارم اسکار رو می‌آرم». به همین جذابیت. هیچ جمله‌ای به اندازه‌ی این جمله من را به زندگی امیدوارم نمی‌کند. این‌که یکی زنگ بزند و بگوید که «چایی رو بذار، دارم می‌آم». یا من زنگ بزنم و بگویم «کتری رو بار بذار، دارم می‌آم». چکیده‌ی زندگی برای من همین جمله است. دنیا و آخرت همه حاشیه‌اند.

زندگی و پروانه

0

ثانیه‌ها‌ی عمر چون پروانه‌‌های زیبا و سبکبال بر دشت زندگی پرواز می‌کنند و ما به دنبال‌شان می دویم و می دویم .

کاش ارزش هر لحظه را در همان دم می‌دانستیم و چون کودکی که در دقایق زندگی شیرجه می‌زند و پروانه‌های رنگین بال را می‌جويد؛ منتظر فردای دیگر نمی‌ماندیم.

که زندگی یعنی امروز و لحظه حال که اگر نبینیم، لمس نکنيم، نشويم و درک نکنيم‌ش؛ از دست مي‌دهيم‌ش.

فقر

0

فقر، چیزی را "نداشتن" است ولی آن چیز پول نیست؛ طلاو غذا نیست...

قناریی که …

0

هزار معنیِ دیگر،
به غیر از آنچه تو دانی
درونِ عشق نهفته‌ست
کجاست آنکه تواند، یک از هزار شمارد؟
یکی همین نزدیک
قناریی که به آوازِ گرمِ خود کوشد
جدارِ سردِ قفس را ندیده انگارد.

ما بالاخره نفهمیدیم…

0

برای ملاقات شخصی به یکی از بیمارستانهای روانی رفتیم . بیرون بیمارستان غُلغله بود . چند نفر سر جای پارک ماشین دست به یقه بودند . چند راننده مسافرکش سر مسافر با هم دعوا داشتند و بستگان همدیگر را مورد لطف قرار می دادند . وارد حیاط بیمارستان که شدیم ، دیدیم جایی است آرام و پردرخت. بیماران روی نیمکتها نشسته بودند…

اندوه جنگ و طبیعت

0

این تصاویر ساده به نظر می‌رسند و در یک نگاه ممکن است شما تنها کلاهخود، نارنجک، تبر و پوکه ۷۵ میلیمتری توپ و یک سلاح ضد تانک را ببینید که با رویش طبیعت، در دل درختان جای گرفته‌اند؛ اما همین عکس‌ها، معانی شاعرانه، انسانی و استعاره‌های زیادی هم در خود پنهان کرده‌اند.

آه…

0

گرافیتی از حمید نیکخواه در دفاع از کولبران...

نه من قرار بود به جایی برسم نه کل دنیا.

0

روز بعد باز دوباره برگشته بودم دفتر. احساس بیهودگی می‌کردم و اگر بخواهم رک حرف بزنم حالم از همه چیز به هم می‌خورد. نه من قرار بود به جایی برسم نه کل دنیا. همه‌ی ما فقط ول می‌گشتیم و منتظر مرگ بودیم. در این فاصله هم کارهای کوچکی می‌کردیم تا فضای‌های خالی را پر کنیم. بعضی از ما حتا این کارهای کوچک را هم نمی‌کردیم. ما جزء نباتات بودیم. من هم همین‌طور. فقط نمی‌دانم چه جور گیاهی بودم. احساس می‌کردم که یک شلغمم. تلفن زنگ خورد. برش داشتم.

اعلام نتایج داوری آثار رسیده به دبیرخانه جشنواره مجازی موسیقی “بهار آفرین”

0

با خبر شديم استاد مجید صانعی؛ عضو هنرمند و ارجمند گروه هفت هنر در جشنواره مجازی موسیقی "بهار آفرین" درخشيدند. اين افتخار را به ايشان تبريک مي‌گوييم و آرزوي موفقيت روزافزون براي‌شان داريم.

‍ دیروز مطمئن شدم که ماسک زدن خیلی ام ربطی به شعور نداره…

0

 

سر ظهر بود و ظل گرما، تو تاکسی که سه نفر رو بیشتر سوار نمی کنه، نشسته بودم، آقایی هم بیرون تاکسی ایستاده بود، دیرم شده بود، به راننده گفتم بگو سوار بشه تا بریم دیگه...گفت ماسک نزده، سوارش نمی کنم، بعد اضافه کرد: خیلی وقته وایستاده، بدون ماسک کسی سوارش نمی کنه، اتوبوس هم نیست!

تو کیفم ماسک اضافه داشتم، بهش دادم و سوار شد.

تماماً بازی!

0

ما دنیا را صحنه بازیگران دیدیم و تماماً بازی، پس به باور هیچ نقشی در یک جا راکد و عفن نشدیم و سیال بودن و دوره گردی بازیگران و تلخکها را ارجح دانستیم.

هفت ساعت زنگ بیداری ﮐﻪ ﺑﺸﺮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧرافات ﭼﻨﺪﯾﻦ هزار ساله اش رهانید.

1

1⃣ﺍﻭﻟﯿﻦ زنگ ﺭﺍ #ﮐﻮﭘﺮﻧﯿﮏ در 1550 میلادی ﻧﻮﺍﺧﺖ.ﺍﻭ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﻣﺮﮐﺰ ﮐﺎﺋﻨﺎﺕ ﻧﯿﺴﺖ بلکه ﺳﯿﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﮐﻮﭼﮏ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﮔﺮﺩ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﻣﯽ چرخد.
2⃣دومین زنگ را #نیوتن در 1700 میلادی نواخت :
او نشان داد که هیچ نیروی غیبی و هوشمندانه ای موجب سقوط اجسام و حرکت سیارات و شهاب سنگها و کهکشانها نمیشودبلکه تنها نیروی جاذبه است.

گاهی خیلی زود دیر میشه!

0

خیلی ساده میان درست میشینن همونجایی که باید؛ دقیق وسط قلبت. و آرام و ممتد در تو ریشه می‌کنند، با هر نفس! با هر نگاه! یه دفعه چشم باز می‌کنی و می‌بینی شدن جزئی از وجودت‌. و قصه درست از اون جا شروع می‌شه که عادت می‌کنی به حضور پررنگ دائم‌شون که، کم‌کم کمرنگ بببنیشون و خیالت راحته که همیشگی هستن. تلگرامت…

می‌تونی!

0

با مهربون بودنت مي‌تونى توى شب‌ترين افكار آدما، ستاره خلق كنى. می‌تونی!

تو

0

در جستجوی مدامِ توام
در جستجوی تو در آدمها و رابطه ها
در موقعیت ها و شرایط
در سکوت و در هیاهو
در جستجوی مدامِ توام
در تمام شکست‌ها
تمام ناکامی‌ها
تمام اشک‌ها و لبخند‌ها
تمامِ این مسیر تا به امروز

آقای دکتر نیارق چرا؟

2

مادرم با سابقه بیش از بیست سال کنسر و چند دوره شیمی درمانی و دوبار جراحی مرتبط با کنسر در اورژانس بیمارستان دولتی ولایت رشت و سپس در بخش بستری است و در عین بد حالی و بی قراری از درد شدید از بیمارانی است که شما مسوول رسیدگی به وی هستید. پرسش من این است چرا با توجه به درد شدید…

حتی دنیای زشت هم با چنین گوشواره‌ای قشنگ می‌شود…

0

به آبهای آبی آرام فکر کن عزیزدلم. به بادهای نیمه‌گرم بهاری. به شکوفه‌های سپید سیب. به عطر شیرین کسی فکر کن که نمیشناسی اما یک روز بی‌خبر از راه می‌رسد. به گنجشکهای درخت خانه مادربزرگ فکر کن. به برف، روی کاجهای پارک ساعی. به رقصیدن فکر کن، به باهارنارنج، به ساقه‌های نورانی علاقه، به دستهای نوازشگر. به روزهای خوب فکر کن. به…

انگار هزاران هزار سال ديگر فرصت هست.

0

يك بيمار مبتلا به سرطان در فرايند روان درمانى می گفت “سرطان، اختلالات روانى را درمان می كند”. گويى ابتلا به يك بيماری سخت مثل سرطان باعث می شود جزئيات رفتار سايرين و به طور كلی “جزئيات زندگی”، اهميت خود را از دست بدهد؛ چون افراد، خود را در تقابل و رويارو با مرگ می بينند، پس عميقا درك می كنند كه…

این یک قانون است!

0

نتیجه آمیختگى جهل با وضعیتهاى متفاوت در زندگى بشر: 1- جهل + فقر = جُرم 2- جهل + ثروت = فساد 3- جهل + آزادی = هرج و مرج 4- جهل + قدرت = استبداد 5- جهل + دین = تروریسم حال به جای جهل، علم بگذار بنگر علم با وضعیتهاى متفاوت زندگى چه میکند: 1- علم + فقر = قناعت 2-…

زندگي…

0

 

 

 

🖋قدم زدن در اردوگاه پناهندگان سوری هم احساسی از پریشانی و هم آسودگی کامل در انسان به وجود می‌آورد، حتی زخم‌دیده‌ترین آدم‌ها هم سعی می‌کنند بیرون چادرهای سازمان ملل که در آن زندگی می‌کنند گل بکارند.

#ويجي_پاراشاد (مرگ ملت و آينده‌ي انقلاب عربي) #فرهادـاكبرزاده

حارصه و مجسمه آزادي در سوريه

0

 

 

یک هنرمند اهل سوریه به‌تازگی مجسمه معروف آزادی در نیویورک را با بقایای ویرانه‌های منزلش بازسازی کرد.

 


 

... و تو می دانی حارصه چیست؟
یک کلمه عربی است از خانواده حرص، حارص، احتراص...
می دانی که شتر آنقدر صبور و پر طاقت است
که می تواند سه هفته بدون آب و غذا در بیابان راه برود و راه برود...
در بیابان خارهایی هست که شترها بسیار دوست دارند.
هر جا این خار را ببینند با دندان آن را می کَنند و شروع به جویدن می کنند.
وقتی این خار با مزه شور خون آغشته می شود، شترها لذت بیشتری می برند.
هر چه بیشتر می خورند، خون بیشتری می ریزد
و هر چه خون بیشتر می شود، شتر بیشتر و بیشتر از این خار می خورد...
گویی که دیگر از خون خود سیر نمی شود؛
اگر مانعش نشوند شتر از شدت خونریزی خواهد مرد...
این یعنی حارصه !

این رسمِ تمامِ خاورمیانه است پسرم !

انسان هایش در طول تاریخ یکدیگر را کشته اند و کشته اند...
بی آنکه متوجه باشند که در حال ریختن خون خود هستند؛
از طعم خون خود مست می شوند...

" بی قراری " / زولفو لیوانلی

نه، کار شماست…!

0

بر اساس حکایتی مشهور
یک افسر آلمانی که در جریان جنگ جهانی دوم
از کارگاه پیکاسو در پاریس دیدن می کرد، وقتی نگاهش به تابلوی گرنیکا افتاد
از آشوب نوگرایانه‌ یی که در این نقاشی مشهود بود یکه خورد...

و از پیکاسو پرسید:
این کار شماست...؟

پیکاسو آرام پاسخ داد:
نه، کار شماست...!

"خشونت" / اسلاوی ژیژک

موزه «کودکی در جنگ»

0

نویسنده: سمانه آقائی آبچوئیه ///////// موزه «کودکی در جنگ» تنها موزه‌ جهان است که منحصراً روی کودکانی که تحت تأثیر جنگ قرار گرفته‌اند، کار می‌کند. این موزه با فراهم‌آوردن فضایی مناسب برای مردم کشور بوسنی‌وهرزگوین فرصتی نادر را به وجود آورده تا آن‌ها بتوانند به شکل مناسبی با آسیب‌هایی که از جنگ متحمل شده‌اند، روبرو شوند. «موزه کودکی در جنگ» یک موزه…

پاییز فرق دارد…

0

شما ساعت چند هستید؟! . من به وقت شیطنت هایم، ده صبحم! سر حال و آفتابی… حال خوب بعد از کره و مربای آلبالوی خانگی با نان بربری ترد محله مان که ختم میشود به یک استکان چای با عطر گل محمدی… به وقت جدیت اما دوازده ظهرم! به سختی و تیزی آفتابش… با یک جفت چشم تخس و نگاهی نفوذپذیر… با…

ادعایي براي بی‌حیثیتي میمون‌ها!

0

از زمانِ داروین، عموما بر این باور بوده اند که انسان از نسلِ میمون است، اما این موضوع با لحاظ کردنِ برخی جوانبِ تاریخ و اجتماعِ معاصر ، و در نظر گرفتنِ انیشتین، فروید، بمبِ هیدروژنی، خوزه آلمایو، دیکتاتوری ها، اتاق های گاز و اعدام های دسته جمعی، ادعایی مُهمل به نظر می رسد و صرفا ادعایی است در جهتِ بی حیثیت کردنِ میمون ها و امیدِ واهی بستن به نوعِ بشر ...

هدایت خودکار يا کنترل…

0

چه چیزهایی در زندگی تحت کنترل من است و چه چیزهایی نیست؟ بسیاری از ما در زندگی گیر می کنیم، چرا که روی مواردی در زندگی تمرکز داریم که خارج از کنترل ما هستند. هر چه بیشتر ما این چنین رفتار می کنیم، بیشتر ناتوان می شویم، و بیشتر ناکامی، ناامیدی، خشم و اضطراب را تجربه می کنیم. در مقابل، هرچه بیشتر…

«از حقیرِ خاک پای جان‌نثار» تا «من»

0

در اوایل شروع تحصیلم در دانشگاه بود كه دانشجوى خارجى هم‏ اتاقم از من پرسید در زبان فارسى براى خطاب طرف مقابل از دو واژه «تو» و «شما» مانند زبان فرانسه استفاده مى‏ شود یا فقط از واژه «شما» مانند زبان انگلیسى؟ كمى فكر كردم و دیدم كه ما علاوه بر «تو» و «شما» كلمات بسیار دیگرى مانند جناب، جنابعالى، عالیجناب، سركار…

نامه به مدیر مدرسه پسرم

0

  جناب آقای مدیر با سلام، از ما خواسته‌اید تا پیش از شروع سال تحصیلی توقعاتمان را از مدرسه‌ بیان کنیم. دوست‌تر داشتم بجای پر کردن آن فرم، خواسته‌هایم را در نامه‌ای برایتان بنویسم: از پسرم کار بخواهید. چون او را هتل نمی‌آورم، به اولین سال دبیرستان می‌فرستم. اجازه دهید بریده‌های کاغذ و تراشه‌های چوب را زمین بریزد اما خودش هم جمع…

نمایشگاه مجازی عکس ”20 فریم در 20 نگاه” نوبت شهريور 98

0

نمایشگاه مجازی عکس ” 20 فریم در 20 نگاه” نوبت شهريور 98 در نشانی http://20photos.ir/ آماده بازدید علاقمندان است. شایان ذکر است آثار منتشر شده در این نمایشگاه؛ منتخبي از آثار دریافت شده برای رقابت و شرکت در این نمایشگاه مجازی عکس است. علاقمندان برای شرکت در این نمایشگاه می‌توانند صرفا آثار عکاسی شده با گوشی همراه‌شان (شیوه #موبایلگرافی) را با ذکر…

اتصال طلایی

0

  امروز به مطلبی در مورد «کینتسوگی» که نوعی هنر ژاپنی در زمینه ترمیم ظروف سفالی شکسته است برخوردم. تاریخچه این هنر به قرن پانزدهم میلادی برمیگرده. وقتی «اشیکاگا یوشیماسا» فرماندار نظامی ژاپن ظرف چای شکسته‌اش رو برای ترمیم به چین میفرسته و پس از بازگشت میبینه که ظرف بطرز زشتی با قطعات فلزی بهم متصل شده. همین مساله عاملی میشه که…

من را یادت هست،من تنهایی تو هستم!

0

ما همیشه در معرض از دست دادن هستیم. از دست دادن فردی که دوستش داریم، از دست دادن جوانی،… و بعد از دست دادن، فرآیند انطباق پذیری آغاز میشود. ما کم کم یاد میگیریم که زخمها را ببینیم و حرکت کنیم. آدمها را از دست بدهیم و حرکت کنیم. ما عادت میکنیم که برای حرکت به جلو راهی پیدا کنیم. اجازه دهیم…

پایان…

0

هیچوقت از پایان خوشم نیومده… تموم شدن و دیگه نبودن پایانِ کنار آدمایی که دوسشون داریم بودن، پایانِ یه اردوی مدرسه، یه فیلمِ سینمایی، یه شبِ به یاد موندنی.. پایانِ قصه ای که توی بچگی مامان میخوند تا خوابمون ببره، پایانِ آغوشِ مامان بزرگ، پایانِ قصه‌ی کودکی، پایانِ دفترِ جوونی، پایانِ یه زندگیِ خوابگاهیی.. حتی بنظرم دل کندن از عادتم نوعی پایانه..…

قوی‌تر باشیم!

0

[audio mp3="http://art-seven.ir/wp-content/uploads/2019/08/ERKENCİ_KUŞ_Jenerik_Demet_Özdemir_Günaydın_.hd_.mp3"][/audio]

آدم های قوی از سیاره ی دیگری نیامده اند، آن ها هم مشکلاتِ خودشان را دارند، هم محدودیت های معمولی و حتی غیر معمولی...
تفاوت اینجاست؛
آن ها پذیرفته اند از پسِ هر مشکلی بر می آیند،
آن ها خودشان را باور کرده اند،
از مشکلات و محدودیت ها پله ساخته اند، نه کوه!
آدم های قوی در کمالِ خودباوری؛ انتخاب کرده اند قوی باشند... قوی بودن ؛ در "مغز" اتفاق می افتد، قوی بودن ؛ همت می خواهد!