Press "Enter" to skip to content

Posts published in “ادبیات”

آقای دکتر نیارق چرا؟

1

مادرم با سابقه بیش از بیست سال کنسر و چند دوره شیمی درمانی و دوبار جراحی مرتبط با کنسر در اورژانس بیمارستان دولتی ولایت رشت و سپس در بخش بستری است و در عین بد حالی و بی قراری از درد شدید از بیمارانی است که شما مسوول رسیدگی به وی هستید. پرسش من این است چرا با توجه به درد شدید…

حتی دنیای زشت هم با چنین گوشواره‌ای قشنگ می‌شود…

0

به آبهای آبی آرام فکر کن عزیزدلم. به بادهای نیمه‌گرم بهاری. به شکوفه‌های سپید سیب. به عطر شیرین کسی فکر کن که نمیشناسی اما یک روز بی‌خبر از راه می‌رسد. به گنجشکهای درخت خانه مادربزرگ فکر کن. به برف، روی کاجهای پارک ساعی. به رقصیدن فکر کن، به باهارنارنج، به ساقه‌های نورانی علاقه، به دستهای نوازشگر. به روزهای خوب فکر کن. به…

قصه‌هاي توماس، قسمت ششم: پرواز

0

  مدتي است که توماس به خاطر درد پايش اجازه بیرون رفتن ندارد و حوصله‌‌اش حسابي سر رفته است. امروز یک صبح آفتابی و زیباست که توماس با بلوز شلوار خال‌دار زرد و مشکی کنار پنجره نشسته و عصای کوچولويش را کنارش گذاشته و بیرون را تماشا مي‌کند. مامان دارد به گل‌هاي کنار پنجره آب مي‌دهد و حواسش به توماس است و…

کاش جادوگری بودم با ایمان کور

0

  باور این روزهای زمستانی برایم سخت بود. دلمان از مظنه بورس و بالا و پایین رفتن کالاها شور می زد. دچار فرسایش روحی وجسمی می شدیم. تن درستی، تنها چیزی بود که به یاد نداشتیم. معتاد به دلشوره ونگرانی بودیم. ‌ایده های منفی، لکه هایی بودند بر صفحه ی ذهن که با احساس دلهره بزرگ تر می شدند. نگرانی؛ زاییده ی…

قصه‌هاي توماس، قسمت پنجم: حباب

0

امروز توما‌‌‌س به مادرش قول داده که حمام برود. او مثل همیشه خودش را براي بازي توي وان آماده کرده است. سربازهاي اسباب‌ بازيش با شیپور زرد و آبی را که تازه خریده بر‌مي‌دارد. مامان وان را با آب و شامپوي خوشبو پر مي‌کند و حوله آبي رنگ توماس که تصویر ماهی‌های رنگارنگ دارد را به چوب لباسی حمام آویزان مي‌کند. –…

قصه‌هاي توماس، قسمت چهارم: سينما

0

  تلفن ماریا زنگ خورد. – بله بله خونه هستم لطفا بیارینش. توماس در حال ورجه ورجه، صداي ماريا را شنید و کنجکاو شد! از خودش پرسيد: – چي قراره بيارن؟ در همين فکر بود که زنگ در زده شد و دو آقا با یک جعبه خیلی بزرگ اما باریک وارد خانه شدند. – بفرمائید؛ اين هم تلویزیونی که سفارش داده بودین!…

معرفي کتاب “در غرب خبری نیست”، نویسنده : اریش ماریا رمارک

0

پریسا گندمانی /////// اریش ماریا در آلمان به دنیا آمد و جوانیش همزمان با جنگ اول جهانی بود. در همان زمان به زیر پرچم خوانده شد تا در جبهه غرب نبرد کند. پس از جنگ به آلمان برگشت و در پی روزی دست به هرکاری زد: معلم شد، مکانیکی اتومبیل کرد و خبرنگار روزنامه شد و در سال (۱۹۲۹) اولین اثرش را…

قصه‌هاي توماس، قسمت سوم: دريا

0

  شب است و قرص کامل ماه در آسمان مي‌درخشد. توماس بعد از مسواک به سمت تخت مي‌رود و خودش را روی تشک فنر دارش مي‌اندازد، یکم بالا پایین مي‌پرد و سپس ملافه خالدار آبی را روی تن‌اش کشيده و منتظر شب‌بخیر مامان مي‌شود. مادر موقع رفتن چراغ خواب را خاموش مي کند و بيرون مي‌رود. توماس مثل شب‌هاي گذشته کاغذ تا…

نامه به مدیر مدرسه پسرم

0

  جناب آقای مدیر با سلام، از ما خواسته‌اید تا پیش از شروع سال تحصیلی توقعاتمان را از مدرسه‌ بیان کنیم. دوست‌تر داشتم بجای پر کردن آن فرم، خواسته‌هایم را در نامه‌ای برایتان بنویسم: از پسرم کار بخواهید. چون او را هتل نمی‌آورم، به اولین سال دبیرستان می‌فرستم. اجازه دهید بریده‌های کاغذ و تراشه‌های چوب را زمین بریزد اما خودش هم جمع…

آن منم…

0

  آن زمان که دیگر نباشم ابری با توست سایه اش بر سرت آن ابر منم نخواهی شناخت…

تا معشوق…

0

تمامى اشیاء در ابتدا چيزى نیستند. چيزى نیستند مگر یک شیء ساده. یک لیوانِ دسته‌دارِ ساده. یک گلدانِ سفالیِ قدیمی. هر چیزی که هزاران هزار از آن در جهان هست و می‌شکند و باز می‌آید و دیده‌ نمی‌شود. هر چیزِ ناچیز و کوچک. هیچ نیستند تا معشوق، دست بر آن‌ها می‌کشد. تا آن لیوان می‌شود لیوانِ چای‌اش. گلدانِ سفالیِ ساده می‌شود گلدانِ…

من را یادت هست،من تنهایی تو هستم!

0

ما همیشه در معرض از دست دادن هستیم. از دست دادن فردی که دوستش داریم، از دست دادن جوانی،… و بعد از دست دادن، فرآیند انطباق پذیری آغاز میشود. ما کم کم یاد میگیریم که زخمها را ببینیم و حرکت کنیم. آدمها را از دست بدهیم و حرکت کنیم. ما عادت میکنیم که برای حرکت به جلو راهی پیدا کنیم. اجازه دهیم…

قصه‌هاي توماس، قسمت دوم: کتاني

0

امروزبراي توماس یک روز پر از آرزوهای رنگی است، چون بعد از مدت‌ها با پول توجیبی و شکستن قلکش، می‌تواند کفش کتانی قرمز پشت ویترین فروشگاه را بخرد و با دوست‌هايش فوتبال بازی کند. توماس پسر قانع و مهربانی است و هیچ‌ وقت به زور چیزی را از مامانش نمی‌خواهد. بالاخره روز موعود بعد از هفته ها انتظار فرا رسیده است. قلک…

مدیریت زمان

0

  وقتی تصمیم گرفتید فردی بسیار بهره ور باشید، می توانید از مجموعه ای از تکنیک های برنامه ریزی شخصی استفاده کنید. نخستین تکنیک این است که “گفتگوی درونی”تان را تغییر دهید. ۹۵ درصد از احساسات و اقدامات احتمالی شما به واسطه گفتگویی درونی که با خود دارید، تعیین می شوند. مدام با خودتان تکرار کنید «من بسیار منظم و بهره ور…

“هست شب” طرح تازه‌اي از محمود طیاری

0

  بیلیارد تهران بود و افسری با درجه سروانی، خوش تیپ و چهارشانه، با سبیل قیطانی. برای چند لحظه او که می‌آمد تو، بچه های بالکن، بازی‌های ایتالیایی‌شان را متوقف، و چوب‌های بازی به احترام او، سه بار به حالت افقی درهوا تکانده می‌شد. دود سیگار درهوا شناور، بچه‌های پایین، میز را با گل‌های زده و نزده تعارفش می‌کردند. لحظه‌ای بیش نمی‌ماند،گردش…

قصه‌هاي توماس، قسمت اول: آسانسور

0

“توماس” مورچه‌ی کوچولویی بود که درآپارتمان خانم زیبایی به اسم ماریا زندگی می‌کرد. یک خانه تمیز و ساده با رنگ‌بندی سفید و صورتی ملایم و کاملا مرتب. ماریا گاهی توماس را می دید؛ و چون مورچه‌ی بی‌آزار بود، کاری به او نداشت. او هم تمام مدت در آشپزخانه از این سو به آن سو چرخ می‌زد و یک زندگی امن و آرام…

چرا زن‌ها بیشتر از مردها به داستان‌های عاشقانه علاقه دارند؟

0

رمان‌های عاشقانه یکی از پرفروش‌ترین ژانرهای کتاب در سراسر جهان است که اغلب هم توسط زنان خریداری می‌شوند. میزان محبوبیت این دست از کتاب‌ها به قدری بالاست که همزمان با رکود فروش کتاب‌های دیگر، رمان‌های رمانس با استقبال بسیار زیادی از طرف مردم روبه‌رو بود. «مرین فیشر»، روانشناسی است که به منظور یافتن پاسخ این سوال که چرا داستان عاشقانه می‌خوانیم، رمان‌های…

روانشناسی پیری و توهمات دن کیشوتی

0

هوشنگ ابتهاج، ملقب به سایه، نود ساله شد. مبارک است. می گویند که سایه خاتم غزل سرایان معاصر است. درست است. حافظ غزل فارسی را به کمال رساند و بعد از سایه نیز کسی بهتر از او غزل نسرود. البته جای این سوال باقی است که وقتی حافظ داستان را تمام کرد، دیگر چه نیازی به غزل سرایان دیگر است؟ خب با…

آیا انتخاب دیگری دارم یا این تنها انتخاب است…؟!

0

  ‍ فیلم سینمایی MINE داستان سربازی است که حین بازگشت از مأموریت در بیابانی برهوت، یکی از پاهایش روی مین می رود اما او بلافاصله متوجه می شود و پای خود را از روی مین برنمی دارد، به همین دلیل مین عمل نمی کند، بنا به دلایلی خودش نمی تواند مین را خنثی کند پس مجبور می شود چندین روز در…

یادداشتی بر رمان «آینه‌ی قدی صدساله» نوشته‌ی ناهید شمس

0

ناهید شمس، نویسنده معاصر کرمانشاهی است که به‌طور خاص در رمان «آینه‌ی قدی صدساله» زنانی را به تصویر می‌کشد که در مقابل واقعیت زمخت روزمره‌ی خود گریزی از پر و بال دادن به دنیای وهم‌انگیز و خیالی خرافه ندارند.

خورشید را می دزدم…

0

بُمرانی نام گروه موسیقی ایرانی است که در سال ۱۳۸۷ فعالیت خود را از فضای مجازی و کافه‌ها و سپس آهنگسازی و اجرای زنده در تئاتر شروع کرد و هم‌اکنون از ‌گروه‌های فعال داخل ایران است.

یعنی، هنوزم رژیم داری؟

0

جوون تر که بودم ، واسه خرج و مخارج تحصیلم مجبور شدم توی یه رستوران کار کنم ، من اون جا گارسون بودم ، رستوران ما به مرغ سوخاری هاش معروف بود ، البته نمی شد از سیب زمینی سرخ کرده هاش هم گذشت ، خلاصه اینکه پاتوق دختر پسرهای جوون بود. صاحب رستوران مرد با انصافی بود ، از اون سبیلوهای…

نهال امید دردانشگاه هنر… یادداشت خواندنی از اردشیر پژوهشی (مدرس هنر و محقق)

0

  روزسی و یکم تیرماه نودوهشت را به عنوان یک روز خاص با تصویر یک نهال در دفتر خاطراتم نشانه گذاری خواهم کرد.چراکه این روز به واسطه ی رویدادی ویژه، در شمار روزهای خاص، مهم و ارزشمند زندگی ام قرارگرفت. روز سی ویکم تیرماه نودوهشت اولین جلسه از اولین دوره ی پرورش مربی هنر کودک در دانشگاه هنر، دانشکده هنرهای تجسمی (پردیس…