Press "Enter" to skip to content

Posts published in “ادبیات”

برای فهیمه

0

دریابندری علاوه بر ترجمه، دستی در سرودن شعر هم داشت. چنانکه یکی از آن‌ها را برای همسرش، زنده‌یاد فهیمه راستکار، سرود و به همراه یادداشتی کوتاه به او تقدیم کرد. تاریخ ساختن این شعر روز و ماه دارد و سال، نه. به گمان سهراب دریابندری كه خط پدر را خوب می‌شناسد باید در سال‌هایی پیش از دهه‌ی شصت نوشته شده باشد؛ دهه‌ی پنجاه؟ شاید.

شفا

0

شعر زیر 151 سال قبل توسط کاتلین اومارا سروده شد و سپس در زمان آنفولانزای همه گیر سال 1919 اسپانیا با این عکس دوباره منتشر شد.

حالا که تمام تقویم ابر می شود…

0

تو چگونه نبودی که اندوه هزار سال را با چشم های تو گریسته بودم؟ تو چگونه نیستی که هیچ چیز دیگری جز تو در جهان نیست؟ باید هزار سال گریسته باشی تا بدانی چه گره محکمی دارند هست و نیست دل آدم ها… □ تو را می بینم و هزار پرنده از چشم هایم به آسمان پر می کشند تو را نمی…

سلام ای آغاز بی پایان

0

خاکستری به جای ماند از آتشی که به خاموشی گرایید و حسرتی از شوری که ناپدید شد آنگاه که تاریکی روشنی را بلعید شب بر جانم خیمه زد و جرعه، پاسخِ عطش نشد تنها من ماندم و حفره‌ یی در قلبم و دستانی که خویشتنِ خویش را در آغوش بگیرم پس سلام ای سخاوتِ تنهایی سلام ای التهابِ سوگ سلام ای آغازِ پایان…

کنج فیروزه‌ای، اولين مجموعه شعر الهام پوريونس، به اهتمام انتشارات ایهام در دسترس علاقمندان قرار گرفت.

0

الهام پوریونس از شاعران جوان، آينده‌دار و خوش ذوق کيشوند طي سال‌هاي گذشته همواره با اشعار موزون در جرايد بومي و کشوري حضوري پررنگ داشته است و پيش‌بيني مي‌شد اين مداومت فاخر به دستاوردي ماندني بدل شود.

آقای دکتر نیارق چرا؟

1

مادرم با سابقه بیش از بیست سال کنسر و چند دوره شیمی درمانی و دوبار جراحی مرتبط با کنسر در اورژانس بیمارستان دولتی ولایت رشت و سپس در بخش بستری است و در عین بد حالی و بی قراری از درد شدید از بیمارانی است که شما مسوول رسیدگی به وی هستید. پرسش من این است چرا با توجه به درد شدید…

حتی دنیای زشت هم با چنین گوشواره‌ای قشنگ می‌شود…

0

به آبهای آبی آرام فکر کن عزیزدلم. به بادهای نیمه‌گرم بهاری. به شکوفه‌های سپید سیب. به عطر شیرین کسی فکر کن که نمیشناسی اما یک روز بی‌خبر از راه می‌رسد. به گنجشکهای درخت خانه مادربزرگ فکر کن. به برف، روی کاجهای پارک ساعی. به رقصیدن فکر کن، به باهارنارنج، به ساقه‌های نورانی علاقه، به دستهای نوازشگر. به روزهای خوب فکر کن. به…

زالوی ابری سمج

0

[audio mp3="http://art-seven.ir/wp-content/uploads/2019/12/zaloye-abr01.mp3"][/audio]

 

دکمله و اجرا و شعر: استاد اردشیر پِژوهشی

به یاد زنده ياد مسعود (بهرام) مهدوی مقدم (محقق و ویراستارتوانا)

قصه‌هاي توماس، قسمت ششم: پرواز

0

  مدتي است که توماس به خاطر درد پايش اجازه بیرون رفتن ندارد و حوصله‌‌اش حسابي سر رفته است. امروز یک صبح آفتابی و زیباست که توماس با بلوز شلوار خال‌دار زرد و مشکی کنار پنجره نشسته و عصای کوچولويش را کنارش گذاشته و بیرون را تماشا مي‌کند. مامان دارد به گل‌هاي کنار پنجره آب مي‌دهد و حواسش به توماس است و…

کاش جادوگری بودم با ایمان کور

0

  باور این روزهای زمستانی برایم سخت بود. دلمان از مظنه بورس و بالا و پایین رفتن کالاها شور می زد. دچار فرسایش روحی وجسمی می شدیم. تن درستی، تنها چیزی بود که به یاد نداشتیم. معتاد به دلشوره ونگرانی بودیم. ‌ایده های منفی، لکه هایی بودند بر صفحه ی ذهن که با احساس دلهره بزرگ تر می شدند. نگرانی؛ زاییده ی…

شعر گوزن

0

دکلمه با صداي شاعر (محمود طياري)

[audio mp3="http://art-seven.ir/wp-content/uploads/2019/12/2006-10-24_gavazn-4.mp3"][/audio]

قصه‌هاي توماس، قسمت پنجم: حباب

0

امروز توما‌‌‌س به مادرش قول داده که حمام برود. او مثل همیشه خودش را براي بازي توي وان آماده کرده است. سربازهاي اسباب‌ بازيش با شیپور زرد و آبی را که تازه خریده بر‌مي‌دارد. مامان وان را با آب و شامپوي خوشبو پر مي‌کند و حوله آبي رنگ توماس که تصویر ماهی‌های رنگارنگ دارد را به چوب لباسی حمام آویزان مي‌کند. –…