Press "Enter" to skip to content

شعری از سمیرا یکه تاز

0

نیمه شب با جنون ادواری
می شود خاطراتمان همراه
بت تو بودی همیشه و هر جا
من زنی بت پرست و خاطرخواه

که دچارم به شرک افعالی
کافری پابرهنه در بیراه
ای تماشات عبادتی خالص
دعوتم کن به این عبادتگاه

فلسفه درک کوچکی از توست
بین خندیدن و غضب هایت
مومنانه کشیدی ام در دام
مانده ام در اسارتی دلخواه

با توام ای شکوه اشعارم
ای خداوند کوچک قهار
وعده دادی به من بهشتت را
دلخوشم با نوازشی کوتاه

روی قلبی که می تپد با شوق
می نویسی رساله ای تازه
با جنون می خورد شبم پیوند
ماه من ماه نقره ای , ای ماه …

#سمیرا_یکه تاز

 

عکس: علیرضا طیاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.