Press "Enter" to skip to content

ما تشنه‌ی عطر و خنده یم…

0

غروب می‌گوید؛
تشنه‌ی سایه‌ام.
و ماه؛
ستاره می‌خواهم.
چشمه بلورین
به جستجوی لب‌هاست
باد به جستجوی آه.

من تشنه‌ی عطرم و خنده
تشنه‌ی ترانه‌‌ای نو
بی ماه و زنبق
بی عشق مرده.
تشنه‌ی ترانه‌ای در سپیده‌دمان
که تنِ دورترین آبگیرها را
بلرزاند
موج برانگیزد و
امید بسازد.
سرشار از اندیشه
بیگانه با درد
بیگانه با وهم…

«فدریکو گارسیا لورکا»
برگردان: فواد نظیری

اشتراک: شیوا ماتک

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.