Press "Enter" to skip to content

شعری از سمیرا یکه تاز

0

این دغلبازی که می گوید: نقابش خنده است
از دروغش شب به شب در آینه شرمنده است

خط قرمز می کشد دور لبش یعنی:سکوت
در جدال رنگها، از زندگی دل کنده است

بستری از اشک دارد روی چال گونه اش
گرچه لبهایش سفیر سرخپوش خنده است

پابرهنه می دود تا خط پایان، گرچه باز
قهرمان ماجرایش یک زن بازنده است

خاطرات کهنه اش در سررسید سال نو
مثل شعری عاشقانه از دروغ آکنده است

می رود سوی “نمیدانم کجای قصه اش”
احتیاط! این جاده ی بی انتها لغزنده است

سمیرا یکه تاز

 

نقاشی: علیرضا طیاری. آکرولیک روی بوم 60 در 90

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.