Press "Enter" to skip to content

زندگی‌نامه و فعالیت ‌هنری لطف الله مجد

0

 

  محقق و مترجم:‌ بانو قهرمانی

استاد صاحب‌سبکِ خودآموخته که شیرین می نواخت

 

لطف‌الله مجد (۱۲۹۶ شمسی – آذر ۱۳۵۷ تهران)، نوازنده تار اهل ایران بود.

 

زندگی‌نامه و فعالیت‌هنری

لطف‌الله مجد از آغاز تأسیس انجمن موسیقی ملی ایران یکی از نوازندگان با ارزش ارکستر آن هنرستان بود و دو عدد از آهنگ‌های او که یکی در مایهٔ همایون و دیگری در مایهٔ سه گاه ساخته بود و شهرت فراوان یافت، با همکاری این انجمن اجرا کرد. بعد از نوازندگان دوره اول چون درویش‌خان و مرتضی نی‌داوود، لطف‌الله مجد و جلیل شهناز ادامه دهنده راه نوازندگی تکنیکی تار بودند.

مجد برنامه‌های متعددی با هنرمندان نظیر علی‌اصغر بهاری، فرامرز پایور، حسین تهرانی و حسن کسائی اجرا کرده و از معروفترین همکاری‌های او جشن هنر شیراز، سال ۱۳۴۹ می‌باشد.

لطف‌الله مجد، نوازندة‌ سرشناس «تار»، ساعت يازده، روز چهارشنبه هشتم آذر ماه 1357 اسير حمله قلبي شد و درگذشت.

وی كه به هنگام مرگ شصت و يك سال داشت، از جمله هنرمنداني بود كه سالها همكاري‌اش با راديو ايران به روزهاي آغاز فعاليت راديو در ايران برمي‌گشت. آنان كه در اين همه سال شنوندة برنامه‌هاي راديو ايران بوده‌اند، خاصه آنهايي كه به موسيقي ايراني شيفتگي دارند و اين گروه از برنامه‌هاي راديو را پيوسته شنونده بوده‌اند، بي‌گمان به ياد دارند كه در طول اين همه سال چه بسيار صداي ساز لطف‌الله مجد را شنيده‌اند و چه بسيار كه دل به طنين زخمه‌هايي سپرده‌اند كه از سراپرده تار مجد برمي‌خاسته است. لطف‌الله مجد در همة سالهاي نوازندگي هرگز نخواست كه هنرش ابزاري براي كسب شهرت براي او بشود و به همين دليل هم به همان اندازه كه طنين آشناي سازش شهرت يافت و آشنا شد، نام او و خود او بر زبانها نيفتاد و شگفتا كه هرگز هم از اين مسئله ابرازِ ش‍ِكوهِ نكرد. پيوسته دل‌خوش از اين بود كه با ساز خود توانسته است «عالمي» داشته باشد و دل‌خوش‌تر از اين بود كه وقتي سازش را در پناه جانش مي‌گيرد فرصتي دارد تا فريادهايي از شور و عشق و راز و نياز را با خود و با او زمزمه كند و چنين بود كه اغلب مي‌گفتند ساز مجد تنها صداي خوش نيست، بلكه مجموعه‌اي از گفت‌ و شنودهايي است كه دريافتش و دريافتن راستينش مي‌تواند دريافتنش موجب ناب‌ترين لذتها بشود.

لطف‌الله مجد كه از تبار بزرگاني چون ابوالحسن صبا و محجوبي بود، هميشه و هميشه بي‌ادعا ماند و تنها به اين دل‌خوش كرد كه سازش رازش را مي‌داند و او نيز راز سازي را كه سالهاست با يكديگر «دمخوري» دارند. لطف‌الله مجد، همچنان كه قبلاً ‌اشاره شد ساعت يازده روز چهارشنبه هشتم آذر ماه 1357 به هنگامي كه در صف طولاني پمپ بنزين خيابان كوروش كبير تهران (خيابان دكتر شريعتي) منتظر نوبت ايستاده بود، دچار حمله قلبي شد و پيش از اينكه او را به بيمارستان برسانند، جان به جان‌آفرين تسليم كرد.

در ذیل نظر دوستان جان لطف الله مجد در مورد ایشان آمده است.

 

اديب خوانساري:

لطف‌الله مجد، انساني لايق، هنرمندي ارزنده

من مرحوم لطف‌الله مجد را از سال 1319 كه راديو تهران افتتاح شد مي‌شناختم و گاه نيز در برنامه‌هاي راديو با آن مرحوم همكاري داشتم. او قبل از افتتاح راديو علاوه بر كار اداري در اداره دخانيات ايران، به فعاليتهاي هنري نيز مي‌پرداخت و هنرش ارزنده و قابل ستايش بود.

مرحوم لطف‌الله مجد، به تصديق عموم هنرمندان و هنرشناسان موسيقي اصيل ايراني هنرمندي قابل ستايش بود و از نظر اخلاق هم از شايستگي و لياقت راستيني برخوردار بود.

در سال 1356 ضمن تجليلي كه سازمان راديو تلويزيون ملي ايران (صدا و سيما) از هنرمندان به عمل آورد مرحوم لطف‌الله مجد به سبب سوابق اخلاقي و هنري طولاني و درخشان خود در صف اول قرار داشت. مرحوم لطف‌الله مجد مسلمان واقعي بود مباني عقيدتي محكم و استوار داشت و به دليل داشتن خصوصيات اخلاقي بارز و شايسته در بين عموم هنرمندان از محبوبيت خاصي برخوردار بود. فقدان او در صف جامعه هنرمندان خلأيي ايجاد كرده كه به اين زوديها هم ممكن نيست پر بشود. يادش گرامي باد.

 

احمد عبادي:

لطف‌الله مجد، پنجه‌اش شيرين بود

نزديك به چهل سال بود كه با لطف‌الله مجد دوستي و آشنايي داشتم. دوستي ما از آن دوستيها بود كه ريشه در روزگار جواني هر دوي ما داشت و به همين دليل شيرين و پ‍ُرخاطره بود. او در نوازندگي تار چيره‌دست بود. تكنيكي داشت كه خاص خودش بود. از زبانش شنيده بودم كه نواختن تار را اول بار از طريق پسرعمويش شناخته و آموخته است. بعضي مواقع براي من از پسرعمويش صحبت مي‌كرد كه ساكن شهر «شاهي» (قائم‌شهر) بود و ساز خوب مي‌زد.

لطف‌الله مجد علاوه بر اينكه خودش اهل ذوق بود، و علاوه بر اينكه تكنيك خاصي در نوازندگي داشت، با اين همه تا حدودي هم متأثر از تكنيك نوازندگي پسرعموي من يعني مرحوم عبدالحسين شهنازي بود و تا حدودي هم از روي پنجة من كار مي‌كرد. نبايد ناگفته گذاشت كه او در نوازندگي خودساخته بود، بي‌آنكه پيش كسي «مشق» كند و تعليم ببيند از سر ذوق و علاقه‌اي كه داشت، توانست به راز نواختن «تار» دست پيدا كند و بعدها هم به درجة استادي برسد.

تكنيك او چنان بود كه هر كس صداي سازش را مي‌شنيد، بلافاصله مي‌فهميد كه آنچه مي‌شنود، صداي ساز لطف‌الله مجد است.

به طور كلي مي‌توانم بگويم او «شيرين» كار مي‌كرد و زيبايي و ظرافت كارش در «پنجه» و «مضرابش» بود و اجازه بدهيد با صراحت بگويم كه از شنيدن صداي سازش هميشه لذت مي‌بردم.

آخرين باري كه او را ديدم، همين چند روز پيش از مرگش بود، كه پيش من آمد و بعد از اينكه نشستيم و صحبت كرديم، موقع رفتن گفت: دستش خوب كار نمي‌كند و نمي‌تواند تار را در دست بگيرد، به همين دليل از من خواست كه يكي از سه‌تارهايم را كه معمولاً سبك‌تر از تار است به او بدهم تا با خود ببرد و به جاي تار بزند، من هم بلافاصله يكي از سه‌تارهايم را كه از تركيه برايم آورده بودند، آوردم و تقديمش كردم و ديگر خبري از او نداشتم، تا روزي كه با تلفن به وسيله آقاي فريدون ناصري در راديو ايران از مرگ او باخبر شدم و حقيقت را بخواهيد از شنيدن اين خبر، و از اينكه دوست نازنيني را از دست دادم خيلي غمگين شدم.

 

فريدون ناصري:

لطف‌الله مجد، خودساخته بود

دربارة مرحوم لطف‌الله مجد و خصوصيات سازش سخن بسيار است كه در اين مختصر نمي‌گنجد. با اين حال بايد يادآور شد كه بر خلاف بسياري نظريات و گفته‌ها لطف‌الله مجد هنرمندي خودساخته بود. او بدون معلم و بدون راهنماي مستقيم ساز زدن را آغاز كرد و به پايه‌اي رسيد كه همگان مي‌دانند.

براي تشريح قدرت لطف‌الله مجد و به طور كلي نوآوري و نبوغش در نوازندگي، همين بس كه وقتي پس از يك دوره بيماري مجدداً به راديو ايران بازگشت، شوراي موسيقي خواست كه در ميزان دست‌مزد او تجديد نظر بشود. در آن زمان خودبه‌خود اين صحبت پيش آمد كه لطف‌الله مجد را با چه كسي بايد سنجيد؟ آقاي علي تجويدي، هنرمند خوب و ارزنده كه سالها عضويت شوراي موسيقي را داشتند و در آن جلسه نيز بودند، گفتند كه «بايد ديگران را با مجد سنجيد.» در چنين شرايطي است كه ارزش و دست‌مزد مجد به‌خوبي روشن خواهد شد. آري تجويدي سخني به حق گفته بود. چرا كه بسياري از نوازندگان امروزي هر يك به طريقي تحت تأثير نوازندگي لطف‌الله مجد بودند و نوازندگي مجد آن‌قدر جالب و دل‌نشين و پ‍ُرمحتوا بود كه مرحوم روح‌الله خالقي در كنسرتهاي انجمن موسيقي ملي، بارها و بارها مجد را به عنوان تك‌نواز انتخاب كرد و به طور كلي نشان داد كه به ساز مجد علاقه‌اي خاص دارد.

گفتم كه مجد هنرمندي بود خودساخته، او پسرعمويي داشته كه دستي در نواختن تار داشت و گويا مرحوم لطف‌الله مجد با شنيدن ساز پسرعمو و در نتيجه مجالست دائم با وي، چنان سر ذوق مي‌آيد كه بدون راهنمايي هيچ كس، خود ساز به دست مي‌گيرد و بعد از مدتي نوازندگي به مقام و مرتبه‌اي مي‌رسد كه در ردیف بهترین تکنوازان ما قرار می گیرد.

لطف‌الله مجد گرچه استاد نداشت ولي از نخستين روزهايي كه رسماً دست به نوازندگي زد، با تمامي استادان خوب گذشته و حال حشر و نشر پيدا كرد. او يار غار و دوست بسيار صميمي ابوالحسن‌خان صبا، حسين ياحقي و مرتضي‌خان محجوبي بود و با ديگر هنرمندان نيز مجالست دائم داشت و به اين ترتيب بود كه ساز او هر روز و هر ساعت پر عمق و محتوا مي‌شد. او دقيقاً از راه گوش مي‌آموخت و هيچ نكتة جالبي از چشم تيزبين و گوش شنواي او دور نمي‌ماند. مجد به طور كلي در نواختن تار داراي سبكي خاص بود. سبكي كه بعدها توانست بسياري از نوازندگان را تحت تأثير خود قرار دهد. از سوي ديگر مجد كه گوش شنوايي داشت خود به طريقي تحت تأثير مرحوم عبدالحسين شهنازي قرار گرفت. اما آنچه كه خود به اين سبك و روش اضافه كرد مسئله‌اي در خور تعمق بود كه بايد در موقع مناسب به آن پرداخت.

 

نواب صفا:

لطف‌الله مجد،‌ هنرمندي بود با مناعت طبع

لطف‌الله مجد هنرمند آزادة وطن درگذشت و هيچ كس را خبر نشد. مجد از هنرمنداني بود كه جايش در جمع هنرمندان اين ملك خالي خواهد ماند و يادش در تاريخ موسيقي وطن ما جاويدان خواهد بود. من لطف‌الله مجد را از 32 سال پيش مي‌شناختم و سرآغاز اين آشنايي پيش از اينكه با خود او باشد، با هنر او بود. در سال 1327 در مراسمي شركت كرده بودم كه در تالار فرهنگ تهران برگزار شد و لطف‌الله مجد در آن مراسم ساز تنها مي‌زد. خوب به ياد دارم كه او آن روز در سه‌گاه مي‌نواخت و هرگز فراموش نمي‌كنم كه در آن دقايق شاهد چه ظرافتها و شگفتيها در نواختنش شدم.

آن روزها لطف‌الله مجد در اوج قدرت و اوج جواني بود. در نواختن تار سبكي مخصوص به خود داشت. با تار حرف مي‌زد، سخن مي‌گفت و راز و نياز مي‌كرد. او علاوه بر احاطة كامل به رديفهاي موسيقي در نواختن نيز شيوه‌اي خاص داشت و اين ويژگي در نواختن در مضراب و در حركت سريع انگشتهايش بر روي پرده‌هاي تار تجلي كامل داشت.

صداي ساز لطف‌الله مجد در حقيقت سخن دل بود، سخن عشق بود و سخن شور و اشتياق بود و به همين دليل نيز وقتي طنين مي‌انداخت بي‌فاصله بر دل مي‌نشست و شنونده را سرشار لذت و حيرت مي‌كرد. به دنبال اين آشنايي بعدها با لطف‌الله مجد در انجمن موسيقي ملي آشنا‌تر شدم كه به همت روح‌الله خالقي و عده‌اي از هنردوستان در خيابان هدايت تشكيل شده بود، كم‌كم، اين آشنايي به يك دوستي عميق و ريشه‌دار مبدل شد.

او كارمند دولت بود و مثل بيشتر كارمندان پاك و درستكار، سالهاي زيادي گرفتار سرگرداني بود. او مردي بود خانواده‌دوست و همه وجودش وقف خانواده‌اش بود. ولي افسوس كه با حقوق كارمندي امكان نيافت كه آسايش خانواده‌اش را آن چنان كه مي‌خواست و آرزو داشت تأمين كند. از طرف ديگر چنان سرشار از مناعت طبع و بزرگواري بود كه هرگز نمي‌خواست و نخواست از طريق هنرش ارتزاق كند. لطف‌الله مجد روزگاري هم براي تأمين معيشت به عنوان «ذي‌حساب» اداره راه سيستان و بلوچستان به زاهدان رفت و بعد به كرمان آمد. پيوسته كار كرد تا شرافت كارمند بودنش را حفظ كند و زندگي‌اش را از «درآمدي» بچرخاند. هميشه به هنرش نيز عشق داشت و در همه سالهاي عمرش دمي از نواختن تار غافل نماند و چنان مي‌نواخت كه دلها را مي‌لرزاند.

چهار مضرابهاي لطف‌الله مجد همه بي‌نظير بودند. زماني كه من برنامه «كارواني از شعر» را ابداع كرده بودم، او براي اين برنامه يك سلسله چهار مضراب نواخته بود كه بي‌گمان ارزش بسيار داشتند و اي كاش كه اين نوارها هنوز هم در آرشيو راديو ايران موجود باشند و پاك نشده باشند.

لطف‌الله مجد آهنگ هم ساخته است و يكي از معروف‌ترين آهنگهايش آهنگي است كه شعر آن را شادروان «رهي معيري» سروده و «دلكش» و «بنان» آن را خوانده‌اند.

لطف‌الله مجد علاوه بر تك‌نوازي، چندين سال با اركسترهاي بزرگ راديو همكاري كرد. او جزء معدود نوازندگاني بود كه «نت» هم مي‌دانست. در اركسترهاي بزرگ راديو و در كنار هنرمندان بزرگي چون ابوالحسن صبا، مرتضي محجوبي، حسين ياحقي، حسين تهراني، لطف‌الله مجد تنها نوازنده تار بود كه در اركستر حضور داشت و نواختن تار تنها، در اركستر را بر عهده مي‌گرفت.

من از دوستان يك‌دل و يك‌جهتِ او بودم و مرگش برايم بسيار ناگوار است و يقين دارم، تا روزي كه خودم زنده هستم، مرگ مجد را فراموش نخواهم كرد.

مرگ او را بايد به خانواده‌اش و به همه هنرشناسان، هنرمندان و دوستان از صميم قلب تسليت گفت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.