Press "Enter" to skip to content

مانده دلم در غم و تشویش تو

0

شعري تازه‌ از صدیقه کشتکار شاعره‌ي شهر باران

کشت مرا قهقهه اش پیش تو
مانده دلم در غم و تشویش تو

خواستم از تو ببرم، خواستم
دل ندهم، غم نخورم، خواستم

خواستم اما دلم آدم نشد
درصدی از عشق به تو کم نشد

هر که مرا دید به صد حرف مفت
دوری من را ز تو تبریک گفت!

دور شدی دلهره نزدیک شد
در غزلم یاد تو شلیک شد

از تو نوشتم، به دلت پل زدم
باز به هذیان خودم زل زدم

از تو نوشتم، ولی افسوس را
رابطه ای پوچ، نه، منحوس را

از تو نوشتم که غزل باب شد
باد چنین پر تب و بی تاب شد

گرچه دلم باز فراوان گرفت
در ریه ام یاد تو جریان گرفت

عشق چنین است، نفس می کشم
پا مگر از یاد تو پس می کشم؟!

منتظرم عشق حسابم کنی
یا که بیایی و مجابم کنی

اینکه چرا در نظرت نیستم
هیچ زمان توی سرت نیستم

کشت مرا قهقه اش پیش تو
مانده دلم در غم و تشویش تو

داغ تر از داغ تو در سینه نیست
فاصله ی ما دو نفر کار کیست؟

قلب تو درگیر غم من نشد
شمع دعاییست که روشن نشد

آه کشیدم، همه جا سرخ شد
صورت ابری هوا سرخ شد

رعد زد و بارش تندی گرفت
باغ دلم رنگ بلوندی گرفت

دست من از دست تو کوتاه شد
قسمت من چاله نشد چاه شد

کاش که این شعر حقیقت نداشت
کاش دلم اینهمه رقت نداشت

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *